نقطه اوج جنبش لوکاس!
کارگردان : جیمز کامرون
نویسنده : جیمز کامرون
تهیه کنندگان: کولین ویلسن، لیتا کالوگریدیس، جیمز کامرون
بازیگران : سام وورتینگاتن، زو سالدانا، سینگورنی ویور، استفان لنگ
سینمای تخیلی همیشه برای من همان سینمای سمبولیسمی بوده که برای عامه مردم روایت می شود، زیرا فضای سینمای علمی- تخیلی محیطی است که طی سالهای گذشته بسیاری از بزرگان سینمای جهان با تکیه بر آن توانسته اند بسیاری از پیامهای مهم و جهانشمول را به مردم منتقل نمایند. ایجاد فضای تخیلی به دور از بسیاری از باورهای مردم، این موقعیت را مهیا می کند تا فیلمساز، در بستری بسیار مناسب ذهنیت و اندیشه خود را تصویر کند و در عین ناباوری مخاطب را به باوری عمیق برساند.
«آواتار» بزرگترین تخیل بشری تا امروز نام گرفته است. آواتار را اختراع دوباره سینما خوانده اند. فضایی که این فیلم، موفق به خلق آن شده است تا کنون مخاطبان زیادی را به سینما کشانده و بسیاری از منتقدان، فروش آواتار را مدیون همین فضای خاص و ابداعی «کامرون» می داند.
داستان فیلم مربوط به سال ۲۱۵۴ در پانادورا است. پانادورا سیاره ای است که انسانها آن را استعمار کرده و معادن آن را استخراج می کنند و موجب خشم ساکنان این سرزمین که آواتارها هستند شده اند. آواتارها برای خارج شدن از مستعمرگی زمین شروع به جنگ می کنند و ...
جیمز کامرون در این فیلم در حقیقت طی حرکتی سمبلیک و نمادین به سمت فضای لایتناهی در فراسوی کره زمین می رود و در پس زمینه آن تمامی پیامدهای ناشی از سلطه سفید پوستان بر سرخ پوستان را در آمریکا با تکیه بر داستانی تخیلی در سیاره ای به نام «آواتار» در قالبی فانتزی به نمایش می گذارد.
وی با ساخت این فیلم بیانیه ای قوی را علیه استعمار و استعمارگری صادر کرده است. در حقیقت این فیلم یک وسترن مدرن است. وسترنی که نیم نگاهی نیز به تسخیر قاره سرخ توسط سپید پوستان انگلیسی دارد و می توان آن را به رقصنده با گرگها اثر کوین کاستنر شبیه دانست.
جیمز کامرون خود در این باره می گوید: « این فیلم نوع برخورد تازه واردها با بومی ها را مورد توجه قرار می دهد و این در حقیقت راهی است که تمام تاریخ آن را پیموده است و تک تک برگهای تاریخ آن را تجربه کرده اند. من این رشته را پی گرفتم و عقب تر و به قرون ۱۶ و ۱۷ رفتم و این موضوع را مورد توجه قرار دادم که اروپایی ها چگونه آمریکای جنوبی و مرکزی را تصرف و بومی های آنجا را آواره کردند و آنها را نادیده گرفتند. تاریخ بشری با خون نوشته شده و قدمت طولانی دارد. ما انسانها ترجیح می دهیم بی آنکه از کسی اجازه بگیریم، هر چیزی که می خواهیم به دست بیاوریم. »
طرح فیلم از سال ۱۹۷۷ یعنی حدود ۳۳ سال پیش توسط جیمز کامرون پایه ریزی شده بود، اما در زمان ارائه طرح توسط وی به هیأت فنی، آنان اذعان کرده بودند امکانات سینما هنوز برای ساختن چنین فیلمی آماده نشده است.
فیلم جدید به دوربین های پیشرفته HD ای نیاز داشت که امکان تصویر برداری به صورت دو بعدی و سه بعدی را داشته باشند. دوربینهایی که شرکت سونی در این سطح و سبک ساخته بود مشکل سنگینی داشت و در حقیقت وزنی در حدود ۲۰۴ کیلوگرم داشت و عملاً به استفاده پروژه ای سینمایی نمی آمد. دوربین فیلمبرداری آواتار در حقیقت سفارشی بود که شخص کامرون به شرکت سونی داد تا با کم کردن امکانات دوربین ۲۰۴ کیلوگرمی شان به دوربین استانداردی برسند که کامرون برای ساختش بدان نیاز داشت.
بنا بر کتابهای هندو، آواتار به معنی «هبوطِ رب النوع» است و آن عبارت است از : تجسد مادی ایزدان هندو ناشی از هبوط از آسمان به زمین .
در جایی دیگر نیز آواتار را تناسخ معنی کرده اند. ساخته جیمز کامرون نیز بر پایه همین تفکر هندویی پی ریزی شده است. فیلم، داستان موجودی آسمانی است که برای انجام مسؤولیتی مهم از آسمان به قلمرو خاک هبوط می یابد و این امر در حقیقت نشان از اندیشه نویسنده و تاثیر تفکر شرقی بر داستان و روایت وی دارد.
راجر ابرت در نقد خود بر آواتار می نویسد:« هنگام تماشای این فیلم عیناً همان احساسی را داشتم که در سال ۱۹۷۷ و در هنگام تماشای جنگهای ستاره ای به من دست داد.» لوکاس کارگردان جنگهای ستاره ای در ابتدای ورود به سینما در جریانی قرار داشت که اسپیلبرگ، زمکیس و خیلی های دیگر پیرو آن بودند. کمپانی سینمایی ای که این فیلمساز در آغاز فعالیتهای سینمایی اش تاسیس کرد با مشارکت اسپیلبرگ بود، اما در میانه راه مسیر این دو فیلمساز از یکدیگر جدا شد. اسپیلبرگ تابع سینمای داستانگو شد و لوکاس به تکنیک سینما توجه نشان داد. سری دوم جنگهای ستاره ای لوکاس گواهی بر این ادعا محسوب می شود. بزودی این فیلمساز و رویه اش طرفداران خاص خود را پیدا کرد و با گسترش تلویزیون و رسانه های دیجیتال( cd و dvd ) توجه به این رویه به اوج رسید، به گونه ای که فیلمسازان نوپاتری نظیر رودریگوئز و کامرون نیز به این موج پیوستند. باور اینان بر این پایه بود که سینما باید جذابیتی خاص ایجاد کند تا صعود تلویزیون و رسانه های دیجیتال برای این هنر خطر محسوب نشود و در این راه باید سینما تفاوتی اساسی نسبت به این رسانه های نوظهور داشته باشد. سینما ۳d و سینما imax ابداعاتی بودند در این مسیر. دلیل ناموفق بودن فیلمهایی نظیر سری دوم جنگهای ستاره ای، قسمت دوم بچه های جاسوس و همچنین آواتار در میان منتقدان ایرانی نیز در حقیقت همین امر است. آواتار را باید در سینمای خاص خودش دید.
چیزی را که در فرمت آن سینما ساخته شده است و در حقیقت ما جدا از تعبیر معنایی، توانایی نقد جامع تری بر این فیلم نداریم، زیرا آن را به گونه ای که باید دیده شود ندیده ایم و لذتی که باید از آن نبرده ایم.
شاید تنها تفاوت آواتار با فیلمهای جنبش لوکاس، پایبندی این فیلم بر داستان و ساختار دراماتیک باشد. این فیلم جدا از جلوه های ویژه و تکنیک های منحصر به فردش، دارای داستانی پر کشش و عمیق است که روایتی انسانی، آن را پیش می برد و بنا به نوشته بوستون گلاب: «هر چند این فیلم مخاطب را در جلوه های خاص کامپیوتری غرق می کند، اما کامرون از این دستاوردش به بهترین نحو در پیشبرد داستانش استفاده کرده است.»
![]()









