X
تبلیغات
سینما تک

سینما تک

نقطه اوج جنبش لوکاس!

کارگردان : جیمز کامرون

نویسنده : جیمز کامرون

تهیه کنندگان: کولین ویلسن، لیتا کالوگریدیس، جیمز کامرون

بازیگران : سام وورتینگاتن، زو سالدانا، سینگورنی ویور، استفان لنگ

سینمای تخیلی همیشه برای من همان سینمای سمبولیسمی بوده که برای عامه مردم روایت می شود، زیرا فضای سینمای علمی- تخیلی محیطی است که طی سالهای گذشته بسیاری از بزرگان سینمای جهان با تکیه بر آن توانسته اند بسیاری از پیامهای مهم و جهانشمول را به مردم منتقل نمایند. ایجاد فضای تخیلی به دور از بسیاری از باورهای مردم، این موقعیت را مهیا می کند تا فیلمساز، در بستری بسیار مناسب ذهنیت و اندیشه خود را تصویر کند و در عین ناباوری مخاطب را به باوری عمیق برساند.

«آواتار» بزرگترین تخیل بشری تا امروز نام گرفته است. آواتار را اختراع دوباره سینما خوانده اند. فضایی که این فیلم، موفق به خلق آن شده است تا کنون مخاطبان زیادی را به سینما کشانده و بسیاری از منتقدان، فروش آواتار را مدیون همین فضای خاص و ابداعی «کامرون» می داند.

داستان فیلم مربوط به سال ۲۱۵۴ در پانادورا است. پانادورا سیاره ای است که انسانها آن را استعمار کرده و معادن آن را استخراج می کنند و موجب خشم ساکنان این سرزمین که آواتارها هستند شده اند. آواتارها برای خارج شدن از مستعمرگی زمین شروع به جنگ می کنند و ...

جیمز کامرون در این فیلم در حقیقت طی حرکتی سمبلیک و نمادین به سمت فضای لایتناهی در فراسوی کره زمین می رود و در پس زمینه آن تمامی پیامدهای ناشی از سلطه سفید پوستان بر سرخ پوستان را در آمریکا با تکیه بر داستانی تخیلی در سیاره ای به نام «آواتار» در قالبی فانتزی به نمایش می گذارد.

وی با ساخت این فیلم بیانیه ای قوی را علیه استعمار و استعمارگری صادر کرده است. در حقیقت این فیلم یک وسترن مدرن است. وسترنی که نیم نگاهی نیز به تسخیر قاره سرخ توسط سپید پوستان انگلیسی دارد و می توان آن را به رقصنده با گرگها اثر کوین کاستنر شبیه دانست.

جیمز کامرون خود در این باره می گوید: « این فیلم نوع برخورد تازه واردها با بومی ها را مورد توجه قرار می دهد و این در حقیقت راهی است که تمام تاریخ آن را پیموده است و تک تک برگهای تاریخ آن را تجربه کرده اند. من این رشته را پی گرفتم و عقب تر و به قرون ۱۶ و ۱۷ رفتم و این موضوع را مورد توجه قرار دادم که اروپایی ها چگونه آمریکای جنوبی و مرکزی را تصرف و بومی های آنجا را آواره کردند و آنها را نادیده گرفتند. تاریخ بشری با خون نوشته شده و قدمت طولانی دارد. ما انسانها ترجیح می دهیم بی آنکه از کسی اجازه بگیریم، هر چیزی که می خواهیم به دست بیاوریم. »

طرح فیلم از سال ۱۹۷۷ یعنی حدود ۳۳ سال پیش توسط جیمز کامرون پایه ریزی شده بود، اما در زمان ارائه طرح توسط وی به هیأت فنی، آنان اذعان کرده بودند امکانات سینما هنوز برای ساختن چنین فیلمی آماده نشده است.

فیلم جدید به دوربین های پیشرفته HD ای نیاز داشت که امکان تصویر برداری به صورت دو بعدی و سه بعدی را داشته باشند. دوربینهایی که شرکت سونی در این سطح و سبک ساخته بود مشکل سنگینی داشت و در حقیقت وزنی در حدود ۲۰۴ کیلوگرم داشت و عملاً به استفاده پروژه ای سینمایی نمی آمد. دوربین فیلمبرداری آواتار در حقیقت سفارشی بود که شخص کامرون به شرکت سونی داد تا با کم کردن امکانات دوربین ۲۰۴ کیلوگرمی شان به دوربین استانداردی برسند که کامرون برای ساختش بدان نیاز داشت.

بنا بر کتابهای هندو، آواتار به معنی «هبوطِ رب النوع» است و آن عبارت است از : تجسد مادی ایزدان هندو ناشی از هبوط از آسمان به زمین .

در جایی دیگر نیز آواتار را تناسخ معنی کرده اند. ساخته جیمز کامرون نیز بر پایه همین تفکر هندویی پی ریزی شده است. فیلم، داستان موجودی آسمانی است که برای انجام مسؤولیتی مهم از آسمان به قلمرو خاک هبوط می یابد و این امر در حقیقت نشان از اندیشه نویسنده و تاثیر تفکر شرقی بر داستان و روایت وی دارد.

راجر ابرت در نقد خود بر آواتار می نویسد:« هنگام تماشای این فیلم عیناً همان احساسی را داشتم که در سال ۱۹۷۷ و در هنگام تماشای جنگهای ستاره ای به من دست داد.» لوکاس کارگردان جنگهای ستاره ای در ابتدای ورود به سینما در جریانی قرار داشت که اسپیلبرگ، زمکیس و خیلی های دیگر پیرو آن بودند. کمپانی سینمایی ای که این فیلمساز در آغاز فعالیتهای سینمایی اش تاسیس کرد با مشارکت اسپیلبرگ بود، اما در میانه راه مسیر این دو فیلمساز از یکدیگر جدا شد. اسپیلبرگ تابع سینمای داستانگو شد و لوکاس به تکنیک سینما توجه نشان داد. سری دوم جنگهای ستاره ای لوکاس گواهی بر این ادعا محسوب می شود. بزودی این فیلمساز و رویه اش طرفداران خاص خود را پیدا کرد و با گسترش تلویزیون و رسانه های دیجیتال( cd و dvd ) توجه به این رویه به اوج رسید، به گونه ای که فیلمسازان نوپاتری نظیر رودریگوئز و کامرون نیز به این موج پیوستند. باور اینان بر این پایه بود که سینما باید جذابیتی خاص ایجاد کند تا صعود تلویزیون و رسانه های دیجیتال برای این هنر خطر محسوب نشود و در این راه باید سینما تفاوتی اساسی نسبت به این رسانه های نوظهور داشته باشد. سینما ۳d و سینما imax ابداعاتی بودند در این مسیر. دلیل ناموفق بودن فیلمهایی نظیر سری دوم جنگهای ستاره ای، قسمت دوم بچه های جاسوس و همچنین آواتار در میان منتقدان ایرانی نیز در حقیقت همین امر است. آواتار را باید در سینمای خاص خودش دید.

چیزی را که در فرمت آن سینما ساخته شده است و در حقیقت ما جدا از تعبیر معنایی، توانایی نقد جامع تری بر این فیلم نداریم، زیرا آن را به گونه ای که باید دیده شود ندیده ایم و لذتی که باید از آن نبرده ایم.

شاید تنها تفاوت آواتار با فیلمهای جنبش لوکاس، پایبندی این فیلم بر داستان و ساختار دراماتیک باشد. این فیلم جدا از جلوه های ویژه و تکنیک های منحصر به فردش، دارای داستانی پر کشش و عمیق است که روایتی انسانی، آن را پیش می برد و بنا به نوشته بوستون گلاب: «هر چند این فیلم مخاطب را در جلوه های خاص کامپیوتری غرق می کند، اما کامرون از این دستاوردش به بهترین نحو در پیشبرد داستانش استفاده کرده است.»

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم فروردین 1389ساعت 18:20  توسط امير اطهر سهیلی  | 

یک خیانت منصفانه

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 8:13  توسط امير اطهر سهیلی  | 

برای اخراجیها2

میخواهم کارگردان بمانم

 

برای اخراجیها2

امیر اطهر سهیلی

 

خیلی وقتها آدم خجالت میکشد بگوید برای روزنامه ای نقد مینویسد ، آن هم نقد سینمایی ! ! !

وقتی تمام منتقدین یک چیز میگویند و فیلمساز حرف خودش را میزند، وقتی همه منتقدین یک چیز میگویند و مردم حرف خودشان را میزنند. وقتی همه منتقدین یک فیلم را میکوبند و آن فیلم میلیاردها تومان میفروشد.

برای مطالعه متن کامل به ادامه مطلب مراجعه کنید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 12:3  توسط امير اطهر سهیلی  | 

نقد فیلم زندگی جنگ و دیگر هیچ

نقدی بر فیلم «زندگی ، جنگ و دیگر هیچ» ساخته امیر اطهر سهیلی
نقد تماشاگران - ۰۶ مرداد ۱۳۸۷ - منبع : سینمافردا-داریوش انصاری

جسارت کارگردان در استفاده از تکنیکهای متفاوت فیلمبرداری در این اثر و روایت داستانهای متفاوت در فلیمنامه از نکات مثبت فیلم است
 
برای مطالعه متن کامل به ادامه مطلب مراجعه کنید

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 12:20  توسط امير اطهر سهیلی  | 

آسيب شناسي جشنواره هاي فيلم كوتاه

 

مسؤولان، سينماي كوتاه را دوست ندارند!

 

متأسفانه در كشور ما مقوله فيلم كوتاه جدي گرفته نمي شود. تلويزيون و سينما رغبتي به نمايش فيلم كوتاه نشان نمي دهند و به همين دليل، مخاطب ايراني، «فيلم كوتاه» را نمي شناسد و با اين هنر بيگانه است.
در شرايط فعلي جشنواره ها مي توانند ابزار خوبي براي ترويج فيلم كوتاه و ايجاد انگيزه ساخت آن براي جوانان باشند اما به دليل جدي گرفته نشدن آن، اين ابزار هم نتوانسته كمك چنداني به فيلمسازان كوتاه بكند.
در نشستي با حضور چند تن از فيلمسازان جوان حوزه سينماي كوتاه، وضعيت فعلي اين بخش آسيب شناسي شد.
ناصر ضميري، فرخ حنيفه نژاد و امير اطهر سهيلي ميهمانان اين نشست بودند. 

 

متن کامل این نشست را در این سایت بخوانید:

http://tofan.mastertopforum.net/viewtopic.php?p=1319&sid=39ae1d8408d9a488c985147c48f8de88&PHPSESSID=47c088e26af92b80a2186c176623b10d

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 12:13  توسط امير اطهر سهیلی  | 

گزارش مراسم اسکار 2008

یکشنبه طلایی!!!

 

 

امیر اطهر سهیلی

soheily@mail.com

 




شاید با یک نگاه خوشبینانه مراسم اسکار امسال را برای آکادمی  بتوان جهشی به جلو  در نظر گرفت، رقابتی که حتی تا اعلام برنده ها نیز نمی توانستیم به طور قطعی در باب ان نظر دهیم. هر چند اجرای برنامه از همان ابتدا زیر سوال بود و اعتصاب فیلمنامه نویسان و پس از آن پیش بینی هوای بارانی در روز اجرای مراسم برای مسئولین اسکار درد سر زیادی ایجاد کرده بود اما این همه از شکوه مراسم نکاست.

امسال مراسم فرش قرمز بدليل بارش باران و وزش باد در فضايی سر پوشده برگزار شد.  در مورد اعتصاب فیلمنامه نویسان نیز مجری برنامه در ابتدای مراسم بدان اشاره نمود  که بالاخره به سرانجام خود نزديک شده و امکان برگزاری مراسم اسکار را فراهم کرده است. جان استيوارت، کمدين آمريکايی مجری برنامه امسال بود او که اغلب به شوخی های سياسيش معروف است در ابتدای مراسم ضمن اشاره به طولانی شدن جنگ عراق و نزدیکی به انتخابات آمریکا و همچنین نامزدهای این دوره  گفت هر بار ما يک رئيس جمهور زن يا سياه پوست در سينما داشتيم، زمانی بوده که موجودات فضايی به زمين حمله کرده بودند.  

مراسم اسکار امسال که در بعد از ظهر یکشنبه کلید خورده بود با انتخاب « پیرمردها وطن ندارند » به عنوان بهترین فیلم به کار خود پایان داد و در این رقابت فیلم  جوئل و اتان کویین با دریافت جوایز بهترین کارگردانی ، بهترین فیلمنامه اقتباسی ، بهترین فیلمو بهترین بازیگری مکمل توانست بیشترین جوایز را از آکادمی دریافت نماید و در بقیه زمینه ها آکادمی تنها جوایز را بین فیلمهای دیگر پخش نمود.

« ما ... اوممممممممم.... فقط تشکر میکنیم...» این تنها جمله ای بود که اتان کوئن هنگام دریافت جایزه بهترین فیلمنامه اقتباسی با بیانی فوق العاده بر زبان آورد، اتان تنها 6 کلمه گفت اما از  لهجه  ای استفاده نمود که بیشتر حاضران را به خنده وا میداشت. 6 کلمه تاثیر گذار ، که اتان بعد از مراسم ادای آنها را عمدی و به این دلیل خواند که نشان دهد فیلمنامه نویسی تنها هنر دیالوگ نویسی نیست . وقتی شما یک صحنه را به طور شایسته ای خلق کنید ، کلمات دیگر به خودی خود هائز اهمیت نیستند و این لحظات هستند که باقی خواهند ماند. هنگام دریافت جایزه بهترین کارگردانی نیز اتان حرف خاصی نزد:«من چیزی ندارم که به گفته قبلی ام اضافه کنم. متشکرم» همین و ترییبون را به برادر بزرگترش سپرد و جوئل ادامه داد:«من و برادرم از کودکی داستانهایی را با دوربین خلق میکردیم . در اواخر دهه 60 وقتی اتان 11 سال بیشتر نداشت چمدانمان را بستیم و با یک دوربین سوپر 8 به فرودگاه بین المللی میناپولیس رفتیمو در آنجا فیلمی به نام «هنری کسینگر، مردی که میرود» را ساختیم. یک فیلم که من فقط اینگونه توصیفش میکنم : صادقانه بود. فیلمهایی که امروز شما میبینید تفاوتی با آنچه پیش از این داشتیم ندارند . خیلی آدمها هستند که ما باید از آنها تشکر کنیم ، راستش الان که این جایزه در دست من است خیلی هیجان زده هستم و فقط میتونم از کسانی تشکر کنیم که اجازه دادند تا در این بازی کودکانه ما هم شرکت کنیم. خوب ، خیلی متشکرم.»

برادران کوئن پیش از این برای فیلمنامه «اوه برادر کجایی» نیز نامزد اسکار شده بودند و برای فیلمنامه «فارگو » این جایزه را یک بار ربوده بودند . همچنین فیلم فارگو در سال 1996 نامزد بهترین فیلم هم شده بود. در بخش بهترین فیلم هم زمانی که نام فیلم«پیرمردها وطن ندارند» خوانده شد اسکات رادین که پیش از این برای فیلم ساعتها نیز نامزد همین جایزه شده بود به روی سن رفت  و  از تمامی عوامل فیلم مخصوصاً برادران کوئن تشکر نمود. در این میان صحبتهای خاویر باردم که برای ایفای نقش در این  فیلم توانسته بود جایزه بهترین بازیگر مرد مکمل را از آن خود کند نیز قابل توجه است.

«این یک افتخار بزرگ است که من اسکار را در دست دارم . خوب من الان دارمش و باید زودو تند حرفهام رو بزنم . از برادران کوئن تشکر میکنم که آنقدر احمق بودند که فکر کنند من میتونم از عهده این نقش بربیام ویکی از سنگین ترین بارهای عالم را گذاشتن رو سر من ...» خاویر باردم از بازیهای خودش در این فیلم نیز تقدیر نمود و در انتها به زبان اسپانیایی مراتب ارادت خود را به مادرش ابراز داشت. جالب توجه است که باردم نخستین بازیگر اسپانیایی میباشد که توانسته جایزه اسکار را به کشورش ببرد.

اما« دیابلو کودی » نویسنده فیلمنامه جونو نیز توانست در این رقابت جایزه بهترین فیلمنامه اورژینال را از آن خود کند . کودی که این نخستین حضورش در مراسم آکادمی محسوب میشد جایزه اش را به تمامی نویسندگانی تقدیم کرد که زندگی شان را وقف شغلشان نموده اند و افزود:«من واقعاً نمی دانم چه اتفاقی افتاده است. از همه نویسنده ها تشکر میکنم، مخصوصاً از تمام نامزدهای این دوره که  همیشه آرزو داشتم به جای آنها بودم و هر روز از آنها نکاتی را آموخته ام.»  کودی سپس از مسئولین برگزاری آکادمی و مسئولین کمپانی فاکس قدردانی کرد و سپس در قدردانی از کارگردان فیلم «جونو» چنین گفت:«من میخوام که از جیسون ریت من تشکر کنم ، کسی که من احساس میکردم یک نفر از اعضای خانواده ام شده است و واقعاً مقهور هیبت او به عنوان یک فیلمساز شده بودم.»

با اینکه بزرگترین نامزدهای اسکار امسال فیلمهای منحصر به فرد امریکایی بودند (فیلمهایی نظیر « پیرمردها وطن ندارند »، «خون به پا میشود» «مایکل کلایتون» و حتی «جونو») اما این اروپایی ها بودند که بعد از ظهر طلایی هالیوود را تسخیر کردند ؛ بازیگر انگلیسی داتیل دی لوئیس برای خون به پا میشود ، بازیگر فرانسوی ماریون کوتیارد برای فیلم « زندگی به رنگ گل سرخ » و بازیگر اسپانیایی خاویر باردم برای فیلم پیرمردها وطن ندارند. دی لوئیس به گفته منتقدین از تبار جان هیوستن است و بازیگری به حساب می آید با قدرتهای استثنایی. او پیش از این برای گانگسترهای نیویورکی و به نام پدر نیز نامزد این جایزه شده و در سال 1989 برای فیلم «پای چپ من» یکبار این جایزه را از آن خود کرده بود. دی لوییس در فیلم «خون به پا میشود» نقش سرمایه داری ظالم را ایفا میکند که برای رسیدن به قدرت و ثروت دست به همه کاری میزند. دی لوئیس در هنگام دریافت جایزه به مجسمه طلایی اسکار اشاره کرد و ان را نشان سلحشوری خود دانست او سپس با بیانی آغشته به طنز از اعضای آکادمی و خانواده اش (که لیست طولانی ای هم داشتند)  قدردانی نمود.

دیگر بازیگر غیر آمریکایی موفق در جشنواره امسال ماریون کوتیارد برای فیلم « زندگی به رنگ گل سرخ » بود که توانست جایزه بهترین بازیگر نقش اول زن را از آن خود کند.  ماریون کوتیارد موفق شد با اولین حضور خودش در مراسم اسکار رقبای حرفه ای و سر سختی چون کیت بلانچت ، جولی کریستی و لورا لینی را کنار زده و یکی از مهمترین جوایز سینمایی سال را با خود به خانه ببرد. ماریون کوتیارد در پشت تریبون با شوق و ذوقی عجیب از اعضای اکادمی و کارگردان فیلم تقدیر کرد و در حالی که به گفته خودش لال شده بود جمله «شما زندگی مرا تکان دادید »را چند بار و به تناوب تکرار کرد جالب اینجاست که ماریون کوتیارد پس از مراسم در خواست کرد جمله ای را که در بالای سن فراموش کرده است از طریق شبکه های خبری پخش کند: «هیلدا ، برینا ، مارا ، لورانت ، باستین ، دوستتان دارم!»

تیلدا سوینتون هم داستانی شبیه ماریون کوتیارد  داشت ، او نیز در میان رقبای سر سخت خود به پا خواست به روی سن رفت مجسمه اسکار را در دستانش گرفت و در حالی که دست و پایش را گم کرده بود گفت: «تولدتون مبارک آقا! من هم نماینده   آمریکایی هایی هستم که همیشه آرزوی این مجسمه را دارند. بله دقیقا همین مجسمه ، با همین سر و با همین ته. » سپس تیلدا اسکار خود را به کسی تقدیم کرد که باعث عزیمت او به آمریکا و حضورش در این فیلم شده است . او سپس در باره عوامل فیلم مایکل کلایتون افزود:«و همچنین تشکر میکنم از سیدنی پولاک و جورج کلونی، میدونید این دو نفر خیلی به هنر آرینی من کمک کردند و فکر میکنم نقش  اونها در این که این  جایزه الان در دستان من است بیش از خود من بود.»

اما در شبی که بزرگان سینما جهان و عظیمترین فیلمهای سال سینما منتظر داوری آکادمی نشسته اند ، اهدای نخستین جایزه به موش کوچولوی آشپز حیرت انگیز بود. «راتاتوی» مسلماً شانس اول جایزه بهترین فیلم انیمیشن محسوب میشد و این قسمت تنها بخشی در اسکار امسال بود که رقابت کمتری در آن حس میشد.

براد بیرد که پیش از این با انیمیشن «باورنکردنیها » توانسته بود در این بخش جایزه بهترین فیلم انیمیشن را از آن خود کند اینبار افتخار خود را با یک داستان منحصر به فرد تکرار کرد. براد بیرد در هنگام دریافت جایزه گفت:«فکر میکنم باید پرواز کنم. من از اعضای آکادمی تشکر میکنم و همچنین میخواهم از مشاور دوران تحصیلم تشکر کنم که زمانی با من ملاقات داشت و از من پرسید «برای زندگی آینده ات چه برنامه ای داری» و من گفتم که میخواهم فیلم بسازم و او گفت «چه برنامه دیگری برای زندگی ات ریخته ای؟» و من گفتم ساختن فیلم و او پرسید که اگر نتوانستم فیلم بسازم چه میکنم و من گفتم سعی میکنم تا بتوانم.  مشاور چرسید اگر سینما وجود نداشت و من گفتم «خوب اون موقع من اختراعش میکردم.»  » .

اما در حقیقت نخستين اسکار به بهترين طراحی لباس اعطا شدو  الکساندرا بايرن، طراح لباس اليزابت، عصر طلايی برای گرفتن آن به روی سن آمد
سپس جورج کلونی بر روی صحنه رفت و به مناسبت هشتادمين اسکار بخشهايی از لحظات جالب دوره های پيش به نمايش درآمد. که از لحظات به یاد ماندنی این دوره از مسابقات بود.

در بخش  گريم نیز جایزه  به فيلم فرانسوی زندگی به رنگ گل سرخ رسيد. پس از این بخش  دووين جانسون، ، برنده بهترين جلوه های ويژه تصويری را اعلام کرد که فیلم «قطب نمای طلايی » برنده اين جايزه گردید و پس از آن کيت بلانشت که امسال در هر دو بخش بازيگری نامزد است برای معرفی بهترین کارگردانی هنری به روی سن آمد و از درون پاکت نام  سوئينی تاد را به عنوان برگزیده این بخش بیرون کشید.
در بخش  بهترين فيلم کوتاه نیز  فيلم فرانسوی موتزارت جيب برها توانست اسکار را از آن خود نماید و پس از آن طی صحنه ای فوق العاده و حیرت انگیز شخصيت کارتونی فيلم
Bee Movies
پس از خواندن نام نامزدهای بخش بهترين فيلم انيميشن کوتاه، فيلم پيتر و گرگ را به عنوان برنده اين بخش اعلام نمود.
در بخش جلوه های صوتی نیز فيلم اولتيماتوم بورن توانست مجسمه اسکار را از آن خود نماید این فیلم توانست جایزه بهترین تدوین را نیز برباید که آنرا رنه زلوگر بازیگر توانای هالیوود به کريستوفر راوز داد .
اهدای اسکار یک عمر فعالیت هنری نیز که یکی از بهترین قسمتهای دیدنی مراسم امسال بود و به اعتقاد منتقدینی نظیر راجر ابرت:«تنها بخش قابل تامل اسکار امسال به شمار میرفت!» توسط نيکول کيدمن به رابرت بويل اعطاء شد. اين طراح صحنه 98 ساله نزديک به 100فيلم از جمله فيملهای چون شمال از شمالغربی و ويولون زن روی بام را به عنوان طراح صحنه در کارنامه اش دارد.
در بخش بهترین ترانه فیلم   جان تراوالتا جايزه را به فيلم
Once داد و بلافاصله پس از آن کامرون دياز اسکار بهترين فيلمبرداری را به رابرت السويت، فيلمبردار خونی به پا میشود اهدا کرد و پس از این بخش از هنرمندانی که در سال گذشته دار فانی را وداع گفتند یاد شد هنرمندانی نظیر اينگمار برگمن، دبرا کار، ميکل آنجلو آنتونيونی و هيت لجر .  در بخش موسیقی متن هم جایزه به فیلم کفاره رسید.
در بخش فیلم مستند نیز  تام هنکس  جایزه را به فيلم « تاکسی بسوی تاريکی » داد و در بخش فیلم کوتاه مستند چهار سرباز آمريکايی در عراق از طريق تلويزيون نام نامزدهای بهترين مستند کوتاه را خواندند که جايزه به فيلم
Freeheld رسيد.
در بخش فیلم خارجی که متاسفانه بازهم ایران به خاطر انتخاب ضعیف خانه سینما از رقابت در آن باز ماند فیلم «متقلبان» ساخته استیون روزویتسکی از کشور اتریش جایزه  را از آن خود کرد و بدین ترتیب دومین فیلمی که از اتریش در جشنواره اسکار شانس حضور داشت این جایزه را به خانه برد. پیش از این در سال 1986 اتریش با فیلم «38» نامزد دریافت بهترین فیلم خارجی در جشنواره اسکار شده بود . استیون روزویتسکی در هنگام دریافت جایزه از فیلمسازان اتریشی مقیم هالیوود تقدیر و تشکر نمود و گفت:« فیلمسازان اتریشیی زیادی در هالیوود حضور دارند ، بیاد بیاورید فیلمسازانی نظیر بیلی وایلدر ، فرد زینه مان و اوتو پرمینگر را که اغلبشان به خاطر نازی از این کشور گریختند ، پس کاملا به جاست که نخستین فیلمی که از اتریش جایزه اسکار را میگیرد درباره جنایات نازی باشد . »

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 12:48  توسط امير اطهر سهیلی  | 

براي برگشتن به هنر كلاسيك، زمان نداريم

 

مصاحبه با مصطفی قطبی

 

عکاس سینما و تئاتر

 

 

مصاحبه را که واقعا خواندنی ست در این لینک از دست ندهید

 

http://www.qudsdaily.com/archive/1386/html/12/1386-12-05/page56.html#0

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 11:26  توسط امير اطهر سهیلی  | 

سنتوری و حماقت دولت احمدی نژاد

 
هورررررررررررررررررررررا
!

بالاخره دیروز سنتوری را دیدم
.....
باور کنید یکی از بهترینهای این چند سال بود
یکی از ماندگارترین آثاری که میتوانید فکرش را بکنید


و یکی از نمونه های حماقت این دولت و این برنامه فرهنگی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 19:4  توسط امير اطهر سهیلی  | 

برای مرگ تئاتر در ایران

جلوی تئاتر شهر نشسته بودم و فرصتی را که تا آغاز اجرای بعدی داشتم گذاشتم تا یک لیوان چای بنوشم. میز کنارم سه مرد و یک زن تئاتری را که دیده بودند به نقد نشسته بودند . از صحبتهایشان بر می آمد که ژورنالیست هستند.نظراتشان  منفی بود ، جشنواره به دلشان ننشسته بود؛ زن لیوان چایش را بالا برد ، قند را مزه مزه کرد و زیر لب سوالی پرسید:« تئاترها که چنگی به دل نمی زد کسی فیلمهای جشنواره فیلم رو دیده ؟» چای ام تمام شد ، لیوان یک بار مصرف را در دستانم مچاله کردم ، بلند شدم به سمت میز ژورنالیستها رفتم ، لیوان چاله شده را در سطل زباله کنار میزشان انداختم ، نیش خندی زدم و گفتم:«به همین جشنواره تئاتر بچسبید که جشنواره فیلم به شدت بدتر است » داشتم میرفتم که یکی از مرده پرسید:«یعنی جشنواره  فیلم بد بود . » بر گشتم و تنها یک جمله گفتم «افتضاح بود آقا»

 

برای مطالعه متن کامل بر روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 18:28  توسط امير اطهر سهیلی  | 

با صدایی بی صدا

عکاس: امیر اطهر سهیلی

حاجی هم مرد

 

مجلسش خیلی توپ بود

 همه آمده بودند آن آقایی که پای مجوز فیلمش را امضا نمیکرد لباس سیاه پوشیده بود

 

آن آقایی که دوربینش را  کرایه نمیداد چون از حاج قربان متنفر بود زار زار اشک میریخت

 

و فقط یک نفر نبود

همان آقایی که از تهران می آمد و آهنگهای حاجی را میدزدید

......

 

 

متن آخرین مصاحبه مطبوعاتی با حاج قربان سلیمانی که توسط من صورت گرفته است :

 

 

 

http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=13285

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 0:51  توسط امير اطهر سهیلی  | 

فیلمی برای آقای بوگارت

نقد فیلم نفرین عقرب یشمی ساخته وودی آلن

http://www.qudsdaily.com/archive/1386/html/10/1386-10-12/page56.html#3 

از این به بعد لینک مطلب رو می زارم....

هرکی علاقه داشت بره مطلب رو از روی سایت بخونه ....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 9:39  توسط امير اطهر سهیلی  | 

حالم از این سینمای قراردادی و حکومتی به هم میخوره

دیشب M را دیدم

شاهکار بود

 امروز هم اتفاقاً تلویزیون وصیتنامه دکتر مابوزه را گذاشت....

نمی دانم می دانید یا نه... هیتلر فرتز لانگ را تحسین میکرد ولی لانگ فیلمساز حکومتی نشد ، او حرف خودش را می زد در وصیتنامه دکتر مابوزه فریتز لانگ تنفر خود را از هیتلر به عینیت نشان داد و سخنرانیهای هیتلر را تبدیل به دیالوگهای شخصیتهای منفی فیلمش کرد، از او درخواست کردند فیلمش را سانسور کند ولی وی فیلمش را برداشت و با وجود مخالفت همسرش ،  آلمان و همسرش دو وابستگی خود را ترک گفت....

فکر میکنم....

دو روزه یکی از بهترین دوستام روزه سکوت گرفته .... فکرش نمی زاره به سینما فکر کنم... فکر میکنم لانگ خیلی بزرگ بود که دلبستگی اصلیش فیلمش بود....

دیدیدش؟

نه؟

ولی لانگ به خاطر اون زندگیش رو داد....

اونوقت ما میریم توفیق اجباری

می ریم میم مثل مادر

حالم از این سینمای قراردادی و حکومتی به هم میخوره

واقعا باید پرده سیاه بست برای این سینما که هنوز به پای سینمای نیم قرن پیش آلمان نرسیده است

 برای اکسپرسیونیست آلمان و برای خودم خوشحالم

....

کاش بشه برگردیم

این زندگی مدرن

این سینمای مدرن

حالم رو بهم میزنه

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 0:3  توسط امير اطهر سهیلی  | 

توفیق فیلم دیدن!!!

 

  • نقد آشنایی زدایانه ای بر« فرهنگ فیلم دید ن»
  • امیر اطهر سهیلی
  • soheily@mail.com

 

خواستم برای فیلم آخر لطیفی چند خطی بنویسم، دو دل بودم و متاسف ، کارگردانی که پسرفت کند ....

واقعاً، نتوانستم ادامه بدهم. از سینما که بیرون آمدم دو چیز به شدت آزار دهنده بود ، طعم تلخ فیلم و برخورد مخاطبین.

و این مطلب را نوشتم برای دغدغه دوم ، برای مخاطبین.

 اول اشاره کنم که مسیر را اشتباه نروید و به هیچ وجه منظور من استقبال مخاطب نیست که این مسئله کاملاً برای هر سینما دوستی نوید و شاد باشی عمیق محسوب میشود، منظور این نوشته کمبود عنصری ست به نام « فرهنگ فیلم دید ن» .

فرهنگ فیلم دیدن جریان کامل و مفصلی را شامل می شود که چند ماهی پیش در یک مقاله کوتاه در همین روزنامه  به جزئی از آن اشاره کردم و حالا پس از توفیق دیدن فیلم « توفیق اجباری» بر آن شدم که پرونده « فرهنگ فیلم دید ن» را دوباره بیرون بکشم ؛

 پیش از این فکر میکردم ما در فرهنگ فیلم دید نمان به جایگاهی رسیده ایم و اکنون باید جزئیات این فرهنگ را مورد بررسی قرار دهیم که در این راستا تئوری های سینمایی و تئوری های روانشناسی جایگاه مخصوصی دارند ، اما به نظر آمد هنوز اصول اولیه بنیان کردن فرهنگی   به نام « فرهنگ فیلم دید ن» در کشور ما نه تبیین شده و نه بررسی ، و هنوز نه تنها مسئولین هنری  ما به سینمای فرهنگی دست نیافته اند (  طبق ادعای منتقدین)  که ما خودمان به عنوان مخاطب نیز به فرهنگ سینمایی ای   که پیش نیاز آن سینمای فرهنگی موعود است نیز راه نیافته ایم. 

اما « فرهنگ فیلم دید ن» چیست؟  همانگونه که از نامش بر می آید نوع خاصی برخورد و تقابل است برای دیدن فیلم. « فرهنگ فیلم دید ن» گزینشی ست بین چند انتخاب . ابتدا مخاطب مشخصاً خود را ملزم میکند که برای چند ساعتی از لباس کاری خود بیرون بیاید و نقش جدیدی در اجتماع را تقبل کند ، اینجا تصمیم نخستین است ، تصمیم فیلم دیدن .

تصمیم فیلم دیدن یعنی مخاطب قرار گرفتن، یعنی تقبل این وظیفه اجتماعی توسط شخص که او باید برای مدتی در نقش اجتماعی دیگری انجام وظیفه کند و آن وظیفه اجتماعی را ما «مخاطب بودن»  نامیده ایم. مخاطب بودن که ما خود با  تصمیم شخصی بر ان وارد گشته ایم نقطه آغاز تقبل وظایفی ست که مجموعاً « فرهنگ فیلم دید ن» نام گرفته اند.  گزینش  اول برای مخاطب  مکان تماشای فیلم است  که به دو گونه  سالن سینما و سینمای خانگی پیش از این طبقه بندی شد که برای هریک اکنون « فرهنگ فیلم دید ن» مجزایی مورد نیاز است ، امروزه به این دو لوکیشن می توان فضای دیگری را با فاکتورهای فرهنگی خاص خود اضافه کرد که هرچند شباهتها ی فراوانی با سینمای خانگی دارد اما تفاوتها ی فرهنگی اندک این دو باعث میشود که در مکان تماشای فیلم این  گزینه را مجزا و با نام سینمای جاده ای اضافه کنیم و آن عبارت است از پخش فیلمها در ماشین و اتومبیلهای جاده ای که هر چند در ابتدا سر وصدای زیادی به راه انداخت اما پس از چندی به عنوان جزئی طبیعی در زندگی اجتماعی جای خود را باز کرد. در این بحث به دلیل اینکه در  سینمای جاده ای « فرهنگ فیلم دید ن» تفاوت زیادی با دو گونه ابتدایی دارد و به عقیده بسیاری اینگونه سینما بعد هنری خود را از دست داده است ، از  سینمای جاده ای صرف نظر کرده  و بر آن دو مکان دیگر تمرکز میکنیم.

پس همانگونه که مشخص است فاعل  ، فعل و مفعول کاملاً معلوم  می باشند به گونه ای که اگر مخاطب فاعل ، سینما   مفعول  و فعل فیلم دیدن باشد رابطه بین این سه می شود همان « فرهنگ فیلم دید ن» . لازم است بیان شود که نبود  این رابطه  نقصان جمله و شکست این سلسه است.

اما پله بعدی در فیلم دید ن انتخاب فیلم است ، اگر دقت شود  معضلی که اکنون سینمای ایران درگیر آن  است ریشه در همین دو گام نخستین « فرهنگ فیلم دید ن» دارد . «انتخاب شیوه نمایش و مکان تماشای فیلم» و همچنین « انتخاب فیلم». امروزه سینمای خانگی در ایران طرفداران بسیاری دارد بگونه ای که سینما رو به شکست می رود ، سیاستها عوض می شود و همه چیز را می اندازند به گردن cd قاچاق ، فرهنگ cd قاچاق را می خواهند از بین ببرند غافل از اینکه معضل ما « فرهنگ فیلم دید ن» است ، مخاطب اگر لذت پرده عریض  را درک کند مطمئناً از سینمای خانگی جدا خواهد شد. مخاطب اگر بداند فاکتورهای سینمای خانگی چقدر با پرده عریض متفاوت است به حتم فروش سینمای ما کم از دیگر کشورها نمی آورد. مگر ما تکنولوژی سینمای خانگی ژاپن و آمریکا را داریم؟ به حتم نه. آنها با آن همه تکنولوژی و برتری صنعتی هنوز دغدغه ای به عنوان نابودی سینما را در اندیشه خود ندارند زیرا که مخاطب حتی پرده ویدئو پرژکتور را به پرده عریض ترجیح نمی دهد و فرهنگ تشخیص فاکتورهای ارزش مند قاب بندی تلویزیون و سینما و تفاوتهای این دو نوع را می داند .  مسئله ای که متاسفانه سینماگر ما از آن مطلع نیست،پس از مخا طب چه توقعی میتوان داشت! یک کارگردان برای تلویزیون سریال نود قسمتی می سازد و بعد با همان فاکتورها «توفیق اجباری »  را اکران میکند و مسئولین هم متاسفانه فیلتر گذاری نمیکنند، به گفته یکی از دوستان «کما» نسبت به «توفیق اجباری » فیلم بهتری بود  چرا که معیریان حداقل فاکتورهای سینمایی را به خوبی میشناسد و فیلم تلویزیونی به خورد مخاطب خود نمی دهد. 

انتخاب فیلم توسط مخاطب ، گام دیگری ست در تئوری های « فرهنگ فیلم دید ن» که هر چند به اعتقاد بسیاری در ایران به شدت دچار مشکل است ولی می شود گفت این اتفاق دردوره  زمانی کوتاهی  کاملاً حل شده به نظر می رسید (دقیقاً از فروش جنجالی شوکران تا سگ کشی) و پس از آن با اکران شدن آثار ضعیف تر و گیشه ای تر دوباره سلیقه مخاطب افت کرد و آثار درجه جیمی چون اخراجی ها و توفیق اجباری گیشه را ربودند. داستان  سلیقه مخاطب داستان مفصلی ست ، یک مقاله کامل است و متاسفانه بحثهای زیادی در این باب شده که هیچ یک رنگ اجرا نگرفته اند. فرهنگ مخاطب یک شبه تغییر نمیکند ، نمی شود به یکباره با تزریق سینما شخصی را از اخراجی ها و ده نمکی به سمت فلینی و گودار کشاند . این مساله در اغلب کشورها حل شده است و با اضافه شدن کتابی با محوریت «زیبایی شناسی سینما» در کتب درسی دبستان فرهنگ سینما و فرهنگ انتخاب فیلم و همچنین نکات ابتدایی  زیبایی شناسانه و نشانه شناسانه سینما به کودک آموخته می شود و چون بزرگترین هنر و جامع ترین هنر حتی در کتب هنر آموزش و پرورش نقشی ندارد به راحتی میبینیم دانشجویی از کشور لهستان طرفدار اورسن ولز است در حالی که دانشجویی ایرانی در مقطع  فوق لیسانس نه تنها ولز ، گودار و مابقی را نمی شناسد که در حالی که  عینک ته استکانی خود راتمیز میکند به تعصب اش در باب ممل آمریکایی افتخار مینماید.(باور بفرمایید سراغ دارم و نه یک استثنا که چند نمونه !)

سینمابرای عده ای در کایه دو سینما رقم میخورد و برای ما یی که از جریان جهانی جز جرعه ای در قالب مجله فیلم نخورده ایم  در سینماهای لاله زار. بزرگان نقد ، کیمیایی را بزرگ می خوانند و شما چه توقعی دارید از ملتی که اسطوره سینمایی اش قادری و کیمیایی ست در انتخاب فیلم. ما هنوز در گامهای اول « فرهنگ فیلم دید ن» مشکل داریم. چون هنوز برایمان فرهنگی به این نام توجیه نشده است.

فکر میکنم آنقدر به حاشیه پرداختم که از دغدغه نوشتن این مطلب دور شدم. من بنا به دلایل بی شماری توفیق اجباری را برای تماشا انتخاب کردم ؛ فیلم را کامل دیدم ولی با چنان آشفتگی ای که از دیدن فیلم پشیمان گشتم ، آنقدر صدای اضافی در سینما بود که نیمی از دیالوگها محو میشد ، صداهایی که طول موج آن از چیپس و پفک تا فحشهای ناموسی میکشید . این هدف اصلی این مطلب بود هرچند بدان زیاد پرداخته نشد ولی مخاطب ما فرهنگ دنبال کردن فیلم را حتی از دست داده است . فرهنگ به یادگار مانده از فیلم فارسی های زمان شاه هنوز در خون این مردم مانده است . سینما دارد بالاجبار از حالت خانوادگی خود خارج میشود. فکر میکنم این فضا یکی از دلایل به هرز رفتن سینما ست .  مخاطب با چیپس و پفک کنار می اید ولی این متلکهای بی مزه ، بازی با  اعصاب مخاطب به حساب می آید ، به گونه ای همذات پنداری را نابود می کند ، فاصله ای بین  مخاطب و فیلم می اندازد که از بین رفتن این فاصله لذت ناب تماشای فیلم بر روی پرده عریض محسوب میشود. یکی از دلایل برتری پرده عریض به سینمای خانگی همین لذت ناب است، تقطیع و عدم همراهی فیلم که در سینمای خانگی به راحتی امکان پذیر است از کیفیت فیلم به شدت میکاهد تقطیع فیلم سینمایی به نگاه کردن در مراتب مختلف ،  نگاه داشتن فیلم برای انجام یک کار متفرقه و.... همه و همه ضربه زدن به یکارچگی فیلم است یعنی فیلم دیدن در مرتبه دوم اولویت است در حالی که در سینما فیلم در مرتبه اول اولویت است پس ما زمانی « فرهنگ فیلم دید ن» را در سینمای خانگی داریم که به اولویت اول سینما و تقبل وظیفه مخاطب بودن در مقابل فیلم پی ببریم. وظیفه ای که اغلب باور نداریم.

پاره شدن و از بین رفتن لذت ناب یکپارچگی فیلم در سینما  که مخاطب تازه بدست آورده است او را یا به خشونت وا می دارد یا به ترک سالن و شاید هم فاجعه ای بزرگ تر و  ترک فیلم دیدن .

اتفاقی که برای من در توفیق اجباری افتاد ، من به نوبه خودم کمبود « فرهنگ فیلم دید ن» را لمس کردم ، کمبود « فرهنگ فیلم دید ن» در تمامی شرایط و تمامی  ضوابط آن.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 12:10  توسط امير اطهر سهیلی  | 

اپرای عروسکی مکبث

انگلیسی ایتالیایی زبان به روایتی  ایرانی!!!

 

نگاهی به اپرای عروسکی مکبث ساخته بهروز غریب پور

 

امیر اطهر سهیلی

soheily@mail.com

 

 

بهروز غریب پور برای علاقه مندان تئاتر نامی آشناست؛ او نخستین کارگردانی ست که اپرای عروسکی را وارد انواع نمایشی ایران کرد.

رستم سهراب (واپسین اثر غریب پور) را اغلب دیده اند، این اپرای عروسکی هم به خاطر نوع تازه بیان و هم بداعت در ساخت عروسکها نظر مساعد منتقدین و مخاطبین را به شدت جلب کرد. «مکبث» دومین کار غریب پور در این نوع است و به گفته ای دومین اپرای عروسکی ایرانی ، اما با تفاوتها و ضعفهایی که آنرا نسبت به کار پیشین غریب پور (رستم و سهراب) ضعیف تر و در درجه پایین تری طبقه بندی میکند.

اما ابتدا بازگردیم به نمایشنامه مکبث،شاهکار جاودانه شکسپیر .

مکبث دارای فرم روایی و اصول اولیه آثار شکسپیر است ، همچنین شباهت انکار ناپذیری با هملت بزرگترین اثر این نویسنده دارد ، مکبث روایت همان قهرمانهای باروک و نقاشی شده همیشگی شکسپیر در فضای «دربار سلطنتی » ، محیط مورد علاقه این نویسنده می باشد و داستان همیشگی ظهور، صود و سقوط قهرمان است.

اما وجه متفاوت این نمایشنامه نسبت به دیگر آثار شکسپیر ، حضور فراوان عوامل غیرطبیعی می باشد.

عوامل غیرطبیعی در این نمایش همگام با عوامل طبیعی پیش می روند و گاهاً از آن پیشی هم خواهند گرفت . نخستین کاراکترهای حاضر در صحنه جادوگرها هستند که 3تن از شخصیتهای محوری نمایشنامه نیز می باشند و نمایش کش و مکش «مکبث» و«لیدی مکبث» با دو شبح طرح اصلی جریان نمایشنامه محسوب می شود. حال اگر در حضور عوامل غیرطبیعی در داخل داستان یا وجود رگه های غیر طبیعی در تراژدی دقیق شویم؛ بی شک ژانرهای انیمیشن و عروسکی را برای بیان این داستان مناسب خواهیم یافت. این مزیت مکبث است برای اجرای عروسکی ، همان نکته ای که منتقدان «رستم و سهراب » را فاقد آن دانسته اند .

اما تبدیل نمایشنامه مکبث به یک اپرای حجیم عروسکی اولین دغدغه ای است که مخاطب با آن روبرو می گردد.

دیالوگی در فیلم «نوستالژیا» اثر آندره تارکوفسکی وجود دارد که اتفاقاً درباره شکسپیر است ، قهرمان این فیلم در یادداشتهایش اینچنین مینویسد:«هنر هیچگاه قابل ترجمه نیست!»

اجرای یک اپرا به زبان ایتالیایی یعنی بازگشت به مامن و خانه این هنر ؛غریب پور در این باره مینویسد:« operaرا دختر ايتاليا ناميده‌اند و اين گفته نه تنها مبالغه‌آميز نيست، بلكه مبتني بر مدارك و اسناد غير قابل كتمان است....»، تغییر زبان به هیچ وجه مشکل ساز نیست در عوض استانداردی ست جهانی . به یاد بیاوریم اجرای اپرای «کارمن» توسط ماریا کالاس در ژاپن را که واپسین اجرای این خواننده بزرگ اپرا بود و با این مرور کمی در ملیتها دقیق شویم، کالاس فرانسوی ست ، میوزیسن اش آلمانی ست و اپرا برای اجرا در فرانسه ساخته شده بود ، حال داستان کارمن یک داستان فولکلور اسپانیایی است ، ولی زبان اپرا ایتالیایی انتخاب شده است ، یعنی زبان مادری اپرا. اما در اجرای ژاپن برای مخاطب تمهیداتی اندیشیده شده بود ، لیست دیالوگها به وی داده می شد و یا در اپرای امروز انگلیس دیالوگها به صورت زیر نویس در پایین صحنه به نمایش در می آید . مخاطب به حتم فشرده داستان مکبث را میداند و اگر نداند شرح صحنه ها را در بروشور خواهد خواند ولی دو نکته پیش می آید ، خواندن نمایشنامه پیش از اجرا آیا ضربه زدن به همراهی  مخاطب محسوب نمی شود و مخاطب را از تماشای یک اپرای نمایشگونه به سمت و سوی اجرایی آوازی نمی کشاند؟ باید به یاد داشته باشیم که اپرا ترکیب نمایش، کلام موزون و موسیقی است که در آن ضمن تأکید زیاد بر ترکیب اجزاء و عناصر بصری، گفتار(غالباً در قالب شعر) همراه موسیقی به شکل آوازی خاص درمی آید یعنی تکیه بر آواز همانقدر ست که تکیه بر قواعد تئاتر ارسطویی.

ضعف دیگر اجرای مکبث ، افزوده شدن هم آوایی ها بود . در نمایشنامه کبث هر جادوگر یک شخصیت تراژیک جداگانه ای دارد به صورت موازی با دو شخصیت دیگر همراه است و تنها در نقاط اوج با یکدیگر همراه می شوند اما در این اپرا ، اینان سه کاراکتر همراه شده اند که اغلب دیالوگهایشان را سه نفری بیان میکنند. این امر در راهزنان و درباریان نیز بسط پیدا میکند.

نامشخص بودن منبع دیالوگهایت که دلالیل آن یکی  ترکیب همین هم آوایی ها با تک گویی ها ست و همچنین ضعیف تر بودن عروسکها نسبت به اپرای رستم و سهراب و به حتم ثابت بودن دهان عروسکها و شاید هم میزانسنهایی که میتوانست در این امر راهگشا باشد اما فقط درگیر زیبایی شناسی صحنه شده بود .

چون این نمایش عروسکی است، لذا طراحی خود عروسک ها از اهمیت زیادی برخوردار است. عروسک هایی که برای این نمایش طراحی و ساخته شده اند، ظرفیت های لازم را برای"پرسوناژ شدن" و نیز انعطاف و کارایی لازم برای حرکت های زیاد، سریع و گاه جزئی و دقیق را عملاً به اثبات می رسانند؛ ضمن آن که از لحاظ رنگ، لباس و نیز بافت ساختاری خود عروسک ها و نیز هماهنگی کلی شاکله آن ها با سایر اجزا و عناصر صحنه که رنگ، حجم و اشیاء و پرسوناژهای دیگر را شامل می شود، سنخیت و تجانس مفهومی و نمایشی لازم را دارا هستند و این قابلیت را دارند که خود را به تماشاگر بباورانند.

نور پردازی و طراحی صحنه اما نقاط قوتی ست که هرکدام در جایگاه خود قابل تحلیل و بررسی اند. طراحی خوب صحنه سبب شده از همه فضای موجود و حتی از کف صحنه هم به خوبی استفاده شود و ضمناً امکان و پتانسیل ایجاد پرسپکتیوهای تحسین برانگیز صحنه ها که به باورپذیری و زیبایی شاعرانه جلوه های نمایشی منجر شده، فراهم آید.

نور که کاملاً در نمایش و خصوصاً نمایش های عروسکی کاربری تأثیرگذاری دارد و سبب می شود تنالیته رنگ و در نتیجه موجودیت اجزا و عناصر صحنه را به بهترین شکل ممکن به جلوه درآورد و نهایتاً به نشانه حضور آن ها تبدیل شود، به زیباترین شکل ممکن به کار گرفته شده است.

البته از آنجا که کار عروسک در کشور ما در تلویزیون به «مرضیه برومند» ختم می‌‌‌شود و در تئاتر به «بهروز غریب‌پور» اصلاً نمی‌شد سطح کار را با تجربه‌های قبلی کس دیگری مقایسه کرد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 23:57  توسط امير اطهر سهیلی  | 

فرشته ای با بالهای مدرن

 

 

نگاهی به فیلم «فرشته A» آخرین ساخته لوک بسون

 

 

نمی دانم فیلم جدید لوک بسون را دیده اید یا نه !

 

شاهکار است!!

 

هم برای دوستداران سینمای لوک بسون و آنهایی که از نیکیتا تا لئون و ژاندارک و حتی عنصر پنجم  او را پسندیده اند و هم برای علاقه مندان به سینمای کلاسیک و مخصوصاً علاقه مندان به ویم وندرس و سینمای مدرن وی.

من لوک بسون را به همراه  جورج لوکاس یگانه استاید شخصیت پردازی در سینمای امروز می دانم. اساتیدی که پای را از شخصیت پردازی کلاسیک و ارسطویی فراتر برده و اگر آثارشان در بعد داستان و کارگردانی ضعف داسته باشد به حتم در زمینه طراحی کاراکتر ها اثری قابل تامل وستودنی ست.

بسون اما در طراحی شخصیت ها چند گام جلوتر از لوکاس حاضر می شود.لوکاس در طراحی شخصیتهایی که چند دهه پیش به شدت خوش درخشیده اند مانده است و همچنان دلبسته این کاراکترهایش می باشد. اما بسون اسطوره هایش را در انتهای فیلمش رها میکند  او تنها یکبار کاراکتر (( کلینر )) را از انتهای فیلم نیکیتا بر می دارد آن را بسط می دهد و اسطوره ماندگار لئون را از دل آن بیرون می کشد.

اما برای تماشای فیلم جدید بسون تمام این پیش درامد را کنار بگذارید و ایمان بیاورید به تماشای یک ژانر تازه، در "فرشته A" بسون به شدت تحت تاثیر وندرس و فیلم مطرح او «بهشت بر فراز برلین » قرار گرفته است. فضای فیلم را به تبعیت از فضای اثر وندرس سیاه و سفید فرض کرده است و سوژه از ابتدا برای علاقه مندان سینمای اروپا شناخته شده می نماید و فقط نام کارگردان آنها را منحرف خواهد کرد به سمت و سویی دیگر.

«فرشتهA» اما اثری ست از بسون و با تمام خط ربطهایی که به سینمای مدرن اروپا و کارگردانانی چون آنتونیونی و وندرس و سینمای عرفانی این حوزه مانند برگمان دارد پر از نشانه هایی ست که حضور خود بسون و اندیشه شخصی اش  را در پشت دوربین گوشزد میکند و این فیلم را کاملاً بسونی مینماید. شوخی های بسون در فیلم به افراط رسیده است به گونه ای که بعضی از منتقدین این فیلم را اثری کمدی نامیده اند.ترکیب فلسفه و کمدی آنهم فلسفه کلاسیک با کمدی مدرن ،سخت به نظر می رسد و به گفته «میشاییل گامالمه» اراده قوی برسون را نمایش می دهد.  از نیمه فیلم که حضور فرشته در کنار آندره کشف میگردد ، مخاطب آشنا شباهتهای اثر را با اثر وندرس می شناسد و به تبعه این شناخت انتظار حضور رنگ را در انتهای فیلم دارد . این که فیلم تا انتها رنگی نمی شود همان طنز پنهانی ست که بسون از آغاز چه در شخصیت پردازی و چه در انتخاب نماها بدان دست درازی میکند .

فرم روایی بسون اما آنقدر قدرتمند است که مانند کارهای قبلی اش حتی اگر به داستان و محتوا بی دقت باشیم ، فرم اثر به شدت تاثیر گذار و زیباست . عمق های خالی ، نماهای اسکوپ ، فست موشین های  هوشمندانه و تمامی کاربردهای خاصی که زمانی فرض می شد از تکنیکهای سینما رخت بر بسته اند در آخرین اثر بسون تجلی شاعرانه ای یافته اند .

بسون هیچگاه نخواسته خود را عارف یا شاعر بداند و این در حالی ست که محتوای آثار آخر او به شدت شاعرانه و قابل تامل است اما نحوه بیان وی همیشه در  تضاد  محتوایش بوده اند و این در صاحب سبک شدنش تاثیر بسزایی داشته است .

اما اینکه لوک بسون سرانجام دهمین فیلم خود را می سازد نکته مهمی را در پشت خود دارد . این کارگردان فرانسوی سال هاست که تاکید می کند تنها ده فیلم خواهد ساخت ودهمین فیلمش آخرین اثر وی  نیز خواهد بود , راستش این قضیه اصلاً در باور من نمی گنجد و به اعتقاد من فیلمساز فوتبالیست نیست که بگوید مثلا در پایان این فصل فوتبال دیگربازی نمی کنم ,بازی سینما بستگی دارد به آن که حرفی ویا میلی برای ساختن داشته باشی یا خیر و اعلام عدم ساخت فیلم یک رویای تبلیغاتی بیشتر به نظر نمی رسد کاری که در ایران هم توسط آقای ده نمکی مد شد و دیدیم که 2 ماه نگذشته این کارگردان نیز از حرف خود گذشت و دوباره پشت دوربین قرار گرفت.

لو ک بسون حتی خودش درطی مصاحبه ای به مناسبت نمایش فرشته آ  گفته که این برایش نوعی یاد آوری است که بداند چند تا فشنگ بیشتر برایش باقی نمانده وآن ها را نباید هدر درهد.

هرچند عده ای به شدت بر این اعتقاد پایبندند که ترکیبی که بسون از فیلمهای مطرح برداشته است هیچ ارزش سینمایی تازه ای ندارد و نمود فیلمهایی چون «بهشت بر فراز برلین » ، «اسپلش»،«زندگی زیباست»، «فارست گامپ» و «داستان عامه پسند» در این فیلم کاملاً قابل رویت است اما این گفته هیچکاک که «سینما یک گرته برداری  ست چه از واقعیت و چه از سینما »راه را بر تمام این مخالفین میبندد و فیلم آخر بسون را همچنان در بین آثار بزرگ سینمایی مطرح می سازد و در تارخ سینما آن را تبدیل به اثری ماندگار میکند.

فیلمبرداری سیاه و سفید و نماهای واید نیز در تریکب با زیبایی شناسی بسون جلوه ای خاص به فیلم بخشیده است و حتی منتقدین مخالف را نیز به تحسین واداشته است.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 14:35  توسط امير اطهر سهیلی  | 

مصاحبه ای تخصصی با ژان لوک گودار در باب وی و سینمایش

 

مردی برای تمام فصول !

 

 

 

 

·       امیر اطهر سهیلی

soheily@mail.com

 

همه می دانند فیلمساز محبوب من سردمدار موج نوی فرانسه است. گودار اکنون جزء فیلمسازان کهنه کار و قدیمی سینما محسوب می شود. او هر چند هیچگاه موفقیت «از نفس افتاده» اولین و جنجال بر انگیز ترین اثرش را تکرار نکرد ولی در هر کدام از آثارش بداعت و نوآوری خود را حفظ کرد  . مصاحبه زیر گفتگویی ست به بهانه آخرین ساخته وی ، که بیشتر در باب کلیت سینمایی اوست. در این مصاحبه گودار که روزی سردمدار ایدئولوژی «فیلمساز مولف» بوده است اینک خود به عنوان فیلمسازی مولف مورد نقد قرار گرفته است.

 

 

- چرا سینما را به عنوان زبان هنری خود انتخاب کردی؟

* سینما تنها شیوه ای ست تا من به وسیله اون تاریخ رو بیان کنم. سینما تاریخ رو احاطه کرده است.مخصوصاً در این قرن.

لطفاً میکروفون رو نزدیک من نیاورید ، من بهش حساسیت دارم.

داشتم می گفتم .... تاریخ معمولاً با واژه ها آغاز می شود ولیکن کلمات آنقدر که ترکیب صدا و تصویر به واقعیت نزدیک هستند بوی حقیقت نمی دهند. سینما از زمانی که دیده شد توانست تاریخ را فاش کند . وقتی شما یک تصویر داشته باشید می توانید درباره آن سوال کنید.

 

-پس چرا تصاویر شما بیش از اینکه واقعی و رئالیست باشند ، سمبلگرا و شخصی می باشند؟

*خوب ، اگر سینما عاشق باشد ،تاریخ معشوقه اوست . بله! و تنها یک عاشق می تواند در باره محبوبش صحبت کند.

 

-  فکر میکنید امتداد کارتان چگونه باشد؟

* احساسم میگه که بیشتر به رئالیست نزدیک خواهم شد، و کشف خواهم کرد که واقعیت فقط واقعیت نیست بلکه چیزی بیش از آن است ، چیزی شبیه  متا رئالیست . در این راه ، می خواهم هرچه اوتو بیوگرافی به نظر می رسد را حذف کنم تا به اندیشه و لوکیشن خالص برسم.

 

-به نظر می رسد شما در کارهای اخیرتان بیشتر بر مرگ و زندگی انسان تاکید کرده اید.ایا این بدین خاطر است که شما احساس میکنید مرگ زندگی را جذاب تر میکند؟

*بله ، به حتم. من فکر میکنم تمام این جنگها یی که شاهدش هستیم گواه این قضیه میباشد.مطمئناً نمی شود جلوی مرگ را گرفت . به نظر من را بطه با مرگ  و سخن گفتن درباره آن   نکته مخوفی نیست .

 

-چرا اینقدر بر فرانسوی بودن خود و در فرانسه ماندنتان متعصب هستید؟

*نمی دانم. خیلی عجیبه. ولی این از نوجوانی من نشئت گرفته.  وقتی کشورم تحت اشغال آلمان بود من یک نوجوان فرانسوی بودم و واقعاً نمی دونستیم چه اتفاقی خواهد افتاد. آن زمان روحیه وطن پرستی در ما شکل گرفت.  بعد از آن من بیشتر و بیشتر به این قضیه علاقه مند می شدم و این احساس با احساس شغلی ام در هم آمیخت. به نظر من ، اغلب سینماگران فرانسوی  دارند با آمریکایی ها همدست می شوند. آمریکایی ها موجودیت سینما را دارند ولیکن سینمای آمریکا جوهره ندارد. اونها ماهیت ندارند وفقط دارای موجودیت هستند. آمریکایی ها آغاز به ساخت فیلم کردند ،گذشته خاصی نداشتند . اما اروپایی ها زمانی که به  سینما  دستیابی پیدا کردند  در اوج فرهنگ و تاریخ قرار داشتند. می دانید ، سینما در ایالات متحده خیلی کاربردی ست ، یعنی یک شغل هالیوودی ست.من با سینمای آمریکا مخالفتی ندارم . برعکس  خیلی از فیلمهایشان را هم دوست دارم .ولیکن احساس عجیبی به سینما به عنوان یک حرفه و شغل دارم یک حس عجیب شبیه پوشیدن شلوار جین . همه شلوار جین را می پوشند در حالی که در ساخت  آن هیچ نظری نداشته اند. من واقعاً متاسفم از اینکه در آسانسورهای کشورم  فقط موسیقی آمریکایی پخش می شود، آرزوی شنیدن یک موسیقی غیر آمریکایی در این آسانسورها همیشه همراه من بوده است. مردم اکنون همین حس را نسبت به سینما دارند ، آنها یک فیلم بد آمریکایی را به یک فیلم بد ترکی ترجیح میدهند.نمی دونم چرا.ولی من اینگونه نیستم. من هیچکدومش رو دوست ندارم، فرقی نمیکند ترکی باشد یا آمریکایی . اگر فیلمی خوب هم باشد آمریکایی و ترکی اش برایم هیچ تفاوتی ندارد ، هردوگونه اش را دوست خواهم داشت.شما در زبان انگلیسی ای که اکنون رایج است دقیق شوید، ما دیگر آن زبان انگلیسی زیبایی که در داستانهای کونراد و شکسپیر می بینیم را نمی شناسیم. افتضاح است !

 

-شما فکر میکنید سینما می تواند در این قضیه راه گشا باشد؟

*نه . این قضیه تمام شده است... تمام شده است.

 

-شما چگونه فاصله موجود بین زندگی واقعی و زندگی ای که در فیلمهایتان به نمایش میگذارید را از بین میبرید؟

* در پرژکتور ما پوزتیو داریم و در دوربین نگاتیو . پوزیتیو  اصالت فیلم است  . برای تماشاگر ، دوربین وجود ندارد، آنها فقط فیلم روی پرده را میبینند. این فیلم  شبیه زندگی ست.  شما باید زندگی کنید و در کنارش نگاتیوها را بسازید این دغدغه حقیقی زندگی ست. در زمان مرگ تمام نگاتیوها ظاهر میشوند ، به راستی سینما شبیه زندگی ست . زندگی اونی نیست که والدین به ما داده اند چیزی ست که ما خودمان می سازیم. و زندگی بدون مونتاژ اصولی معنا ندارد.

 

-به چند دهه قبل برگردیم، احساستان درباره ساختمان کاریتان چیست؟

* برای من مهم این است که همه آنها انجام شده اند. من خیلی خوشحالم و همچنین افتخار میکنم که آن کارها را در پرونده ام دارم. من توانایی آن را داشته ام که یک زندگی ، یک تحرک از میان نگاتیوهای خام بیرون بیاورم ، حتی اگر موفق هم نبوده اند. در حقیقت فیلم ساختن یک نوع آفرینش است ، آفرینشی ابدی. این تعریف سینما ست در ذهن من.

 

-و در پایان دوست داری در تاریخ سینما چگونه از شما یاد برده شود؟

*تا حالا در موردش فکر نکرده ام . واقعاً نمی دونم...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 1:10  توسط امير اطهر سهیلی  | 

سیمرغ های بی بال

برای مردهای بی سیمرغ جشنواره

 

امیر اطهر سهیلی

 

 

 

 

لازم است ابتدا بنویسم که این نه نقد است نه طعنه ،بیشتر شبیه نامه ای دوستانه محسوب می شود که از اواسط جشنواره گفتنش و نوشتنش به دوشم سنگینی میکرد و بالاخره تصمیم بر نوشتنش گرفتم هرچند جسورانه به نظر بیاید و شاید در نقاطی انتقادی و باور دارم در جاهایی احساساتی و غیر منطقی.

شاید نیاز باشد این را هم ذکر کنم که هدفم هیچ شخص خاصی نیست هر چند بارها شاید به حرکتی یا نامی اشاره مستقیم داشته باشم  پس لازم نمی بینم پیشاپیش از جواد شمقدری ، مسعود ده نمکی ، ابوالقاسم طالبی ، سعید سهیلی ، مازیار میری و شاید خیلی دیگر از اساتیدی که واقعا در سینمای ارزشی گامهای بزرگی برداشته و این بر ما پوشیده نیست، عذر خواهی کنم.

جسارت نوشتن این مقاله را کیمیایی در گوش امیر قادری خواند و شاید در من و خیلی دیگر از منتقدهای درجه جیم (به گفته خود امیر قادری) حلولی شد و جرقه ای تا نقد اصولی را بالاخره هرچند دیر ولی شروع کنیم بدون هیچ گونه نیم نگاه و دید جهت دار.

در سال 1980 اسکورسیزی پس از ساخت بیش از 20 فیلم برای ساخت گاو خشمگین نامزد دریافت جایزه اسکار شد و این جایزه که به اعتقاد بسیاری از منتقدین سالها پیش از این باید به خاطر ساختن فیلم راننده تاکسی به او تعلق میگرفت باز هم اسکورسیزی را ناکام گذاشت و در کمال ناباوری به فیلم مردم معمولی تعلق گرفت و در دستان رابرت دنیرو جا خوش کرد.  این ناکامی به مدت 26 سال ادامه یافت و نامزدی اسکورسیزی برای فیلم هوانورد  رکورد نامزدی اسکار و عدم دریافت آنرا به نام این کارگردان موج ساز و صاحب سبک سینمای هالیوود رقم زد. این در حالی ست که این آقا که به حتم از بسیاری از کارگردانان تازه کار سینمای ما بزرگتر و شهیرتر به نظر می رسد حتی دفعه ای اعتراض نکرد و به این راحتی از سینما فاصله نگرفت و بارها پس از مراسم خود را در ساخت فیلم بعدی اش آماده تر معرفی میکرد و میگفت به حتم آنقدر بهتر میشود که جایزه را بالاخره تصاحب کند.

این آقا نه ارزش گرا ست نه پایبند اصول . به حتم او با ساختن فیلم «آخرین وسوسه مسیح » حتی نام خودرا  در فهرست  کارگردانان ضد مذهب سینمای هالیوود نیز قرار داد.

من به عنوان مخاطب علاقه مند سینمای جهان کارگردان بزرگ هالیوو درا می شناسم و به حتم عدم علاقه او نسبت به این جایزه جهانی که باز هم به مراتب از سیمرغ ما هم زیبا تر و هم با ارزش تر است برای من جذاب است .

اما ما جشنواره ارزشی داریم ، درصد فیلمهای ارزشگرا حداقل در این جشواره بالای پنجاه درصد اثار را در بر میگرفت و آنوقت  متعجب میشوم که کارگردانی به اعتراض برای داوری خود را محکوم میکند که دیگر فیلم نسازد .

پیکاسو میگوید :«من در مورد اثر خودم نظر نمی دهم میگزارم گوشه خانه بماند تا کاملا از من دور شوم آنوقت به حتم بیشتر درکش میکنم.» آنوقت کارگردانان وطنی و به حتم ارزش گرا نگاتیو را از لابراتوار بیرون نیاورده توقع جایزه دارند ، روی سن می آشوبند و مابقی جریان.

مگر ما برای سیمرغ فیلم میسازیم ؟  سیمرغ که نه، به حتم تمامی جوایز سینمایی داوری سلیقه ای میشوند همانطور که سهیلی سالها پیش در مصاحبه ای گفت :«سینما هفتاد درصد سلیقه است و سی درصد تکنیک.»

پس شما که بدین داستان معتقدید از چه چنین آشفته میگردید ؟

من چند روزپیش از میان صف طویل و انتظار طولانی بالاخره توانستم فیلم برتر تماشاگران را ببینم ، آقای ده نمکی اگر میگویید برای مردم فیلم میسازید چرا در اعتراض به داوری فیلم سازی را کنار میگزارید زمانی که مردم اینقدر به فیلم ضعیف شما که تنها فیلمنامه ای قابل تامل دارد لطف نشان داده اند. این را باور کنید که هنوز ما از لحاظ سلیقه سینمایی در مخاطب دچار مشکل هستیم پس نباید داوری را همسان با نظر مخاطب خواند که همین مخاطب سالها پیش بیشترین علاقه اش را نسبت به شور عشق ابراز داشت و به حتم شما نمی خواهید بگویید آن فیلم اثر قابل دیدنی به حساب می آید. بعد از این جشنواره من نتیجه گرفتم که  به مخاطب (حتی نوع خاصش) نمی توان اطمینان کرد زمانی که های و هوی منتقدین را در تمجید از اثر ضعیف جیرانی دیدم.

آقای ده نمکی شما شاکی هستید و شبیه شخصیت اصلی فیلمتان روی سن می روید و ادعا میکنید «سینمای ما عین سیاست ماست و سیاست ما عین سینمای ما...» دقیقاً همینطور است ، مگر همین سیاست شما را از سردبیری یک نشریه زرد به عنوان کارگردان مطرح نکرد و همین فیلم درجه ب تان را آنقدر بالا نبرد که امروز توقع کارگردان را اینقدر بالا می بینیم. درست فکر کنید چقدر فیلم شما و خود شما سیاست زده هستید ، مگر شما چندمین فیلم خود را می سازید یا چقدر در عرصه های پیشین موفق بودید که رئیس و مرئوس از پشت صحنه فیلمتان بازدید میکنند و اخبار هشت و سی خبر پایان فیلمبرداری و پایان مونتاژ و جنجالهای شما را هر روز در کرنا می کند، خودتان قضاوت کنید چرا میان این همه فیلم تولید شده شمارا بزرگ کردند ، حال جواب بدهید ،آیا سینمای ما عین سیاست ما حامی شما نیست؟

 آقای ده نمکی شما جنجالی هستید ،چه در گذشته و در زمینه مطبوعات و حال در عرصه سینما . و به حتم می خواهید با این جنجال اثر کوچک خود را بزرگ کنید اما بدانید ما خیلی چیز ها را می دانیم و ترجیح می دهیم نگوییم.

می دانم آشفته سخن میگویم ، من هم به داوری راضی نبودم از تمام نامزدهایی که در فکر هلاجی شان میکردم تنها بیتا فرهی نامش در لیست نامزدها قرار گرفت . اما به حتم در این رقابت فشرده یک گروه داوری از بیرون گودبهتر از شما که در بطن کار خود قرار گرفته اید و از درون آن سخن میگوید میتواند نظر دهد. من از اقلیما خوشم آمد بازی جمشید هاشم پور در قاعده بازی را ستودم و برای زرین دست به خاطر فیلمهای رئیس و سنگ،کاغذ ،قیچی کف زدم متوجه هستید که هیچکدام از اینها حتی نامزد هم نشدند. مطمئنم عسگرپور برای راحت کردن داستان فیلمش بارها در باب معماری خوانده و چقدر استفاده بهینه اش از فضای مدرن مرا به یاد ژان پیر ملویل انداخت، چقدر نیمه اول  سنگ،کاغذ ،قیچی نماهای فکر شده و کمپوزیسیون کار شده ای داشت و چقدر طرح ناب و تازه ای بود «آرامش در میان مردگان» . در این میان کارگردانی یک فیلمنامه طنز تلویزیونی با کلکسیونی از بازیگرانی که اگر تنها جلوی تلویزیون بنشینند بدون سناریو هم تماشاگر را میخندانند چه جایگاهی دارد ؟

اما جلوتر از اعتراض برویم، آقایی از آن بالا مینویسد «سیمرغها هم از پرواز خود راضی نبودند» ، من نمیدانم ناظر مستقیم انتخاب وزیر ، دبیر و مابقی قضایای مربوط به جشنواره چگونه بدین گستاخی جناح میگیرد آنهم به مخالفت. در بحبوحه ای که بحث بالا گرفته است مطمئنا اعتراض به این داوری اگر به حمایت مسئولین رنگ پیدا نمیکرد پیشتراز اینها خاکستری سرد شده بود و چقدر جشنواره مان آبرومندانه تر میشد.

آقای مسئول ، اساتید فیلمساز بیایید جشنواره که گذشت ، حسرت را کنار بگزارید مشکلات باید رفع شود ، مخاطب باید راضی باشد ، صفها باید رنگ واقعی بیابند نه رنگی به واسطه جنجال مطبوعاتی و سخنرانی و سخنهای ضدو نقیض و حمایت شش آتشه یک عده از اهالی نقد و مطبوعات. باید در اختتامیه به افت آثار سینمایی حاضر در جشنواره اعتراض میکردید ، باید میگفتیم که دلمان لک زده بود  از یک حض کامل . میخواستیم ، پور احمد شب یلدا را تکرار کند ، جیرانی قرمز را و سینایی عروس آتش را . شعار تمام جشنواره را فرا گرفته بود ، در روزهای اول خیلی توی ذوق میزد ولی کم کم عادی شد. این دلگیر است . اینکه اگر 20 سال به عقب برگردیم و کیمیایی به جای افتضاحی چون رئیس سرب اش را اکران کند چه فیلمی جای سخن گفتن خواهد داشت؟ دغدغه را از سیمرغ بردارید . سیمرغی که به خاطر چهار تا شعار سیاسی و لطیفه تکراری (یا حتی جدید) متوقع شده اید به حتم از آن شما نخواهد بود.  ما به مبارزه سینمای جهانی می رویم و معتمدی از رگه های روشنفکرانه به سمت فیلمفارسی های دهه 40 هجوم می برد ، این جای اعتراض دارد، مطمئنا بیشتر از داوری ها هم جای اعتراض دارد و به حتم بیشتر وظیفه شما این داستان است نه پاورقی کوچک و مختصری به نام سیمرغ.

سیمرغ لطف جشنواره است و همه بر آنیم که هدف چیز دیگری ست ، امیذ صفهای طویل . چقدر سیمرغ سالهای گذشته به یاد مانده است؟  کودک که بودیم پدرمان میگفت هنر انتهای تواضع است ، می گفت تختی پیش از ورزشکار بودنش هنرمند بود و من را عاشق هنر کرد.

هنرمند ارزشی که دیگر جای خودش را دارد . نمی دانم در کدام سوی این جشنواره باید آن تواضع را کشف میکردم .

در انتها تاکید میکنم که این متن را یک نظر دوستانه بدانید و یک نامه بر سر مسئولیت نه یک انتقاد جسورانه از اشخاص و آثار خاصی که نام برده شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 22:27  توسط امير اطهر سهیلی  | 

دیدن فیلم

سينماي اجتماعي- سينماي انفرادي ؛

 فيلم را چگونه بايد ديد؟

 

* امير اطهر سهيلي
در باره ژانرهاي گوناگون سينمايي، انواع سبكها و ويژگي كار كارگردانان مختلف تا كنون سخن فراوان گفته و تحليلهاي فراوان نگاشته شده است، اما در باب چگونه فيلم ديدن و شيوه برخورد با فيلم به عنوان يك رسانه جمعي بندرت حرفي به ميان آمده است.




سينما قبل از هر چيز هنري اجتماعي است و بيشتر خود را به علوم اجتماعي نزديك مي كند و برخوردهاي گوناگون جامعه با اين هنر و نقشي كه رسانه هاي تصويري و سينما نسبت به جامعه ايفا مي كند، اهميت اين فرضيه را بيشتر به اثبات مي رساند.اما با يك فيلم چگونه بايد برخورد كرد و در چه حالتي بايد به تماشاي آن نشست؟ اين مسأله مهمترين و نخستين بحث در سينما به شمار مي آيد كه كمترين توجه را تا كنون به خود معطوف داشته است.چندي پيش يكي از دوستان جامعه شناس در يكي از نشريات، اين گونه ادعا كرده بود كه فيلم را بايد تنها ديد و اينگونه جذب فيلم شدن، لذت آن را دو چندان مي نمايد. دقيق شدن در اين بحث (با وجود كوچكي و كم اهميتي ظاهري آن) سؤال بزرگي را ايجاد مي كند كه بايد به دنبال جواب قانع كننده اي براي آن بود: تماشاي فيلم به صورت جمعي يا انفرادي و تأثيرات هريك و برخورد منتقدان با اين دو مبحث.
***
سينما در درجه اول يك هنر اجتماعي است. اين واقعيت كه در ابتدا بدان اشاره شد پيش فرضي است كه در اين تحليل بر آن تكيه مي كنيم. «دنيس مك كوايل» سينما را به عنوان هنري فراگير برمي شمارد و از آن به عنوان هنري اجتماعي ياد مي كند. اين واقعيت كه «فيلم براي نمايش عمومي ساخته مي شود» و طبيعتاً منظور از آن، نمايش آن فيلم براي توده زيادي از مردم است كه با هم به سينما مي روند، در حالي كه هيچ گونه آشنايي با هم ندارند و ايجاد حسي واحد كه در اين افراد توسط كارگردان فيلم صورت مي گيرد، يك امر واضح به نظر مي رسد.
پس در همين ابتداي امر، همذات پنداري دوست جامعه شناسمان و همچنين لذت متفاوت وي از تماشاي «انفرادي» فيلم منتفي مي شود و اين امر از آنجا بر نگارنده اين متن گران مي آيد كه منتقد بزرگوار ما، جامعه شناس هم هست!
اعتقاد اغلب مخاطبان سينما بر اين است كه بسياري ازفيلمها در بسياري ژانرهاي سينمايي، در صورت جمعي ديده شدن ارزش واقعي خود را بروز مي دهند. بنا به تحقيقاتي كه به عمل آمده، اغلب تماشاگران در صحنه هاي كمدي، از خنده ديگر تماشاگران مي خندند و در صحنه هاي ترسناك از وحشت حاكم بر حاضران در سالن مي ترسند. البته اين موضوع به سينماي وحشت و كمدي محدود نمي شود كه اين تجربه، در فيلمهاي درام و رمانتيك نيز واقعيت خود را بروز داده است.
مخاطبان در سينما متفاوت و ناهمگونند. در طبقات مختلف جامعه قرار مي گيرند و رابطه آنها به همان لحظه مربوط مي شود و داراي مشاغل، افكار و ايدئولوژيهاي كاملاً متفاوتند، اما در محيط سالن سينما، همگي به نسبت براي دريافت حسي وحدت يافته تلاش مي كنند و در ناخودآگاهشان به دريافت و تأثير مشابهي از روايت تصويري علاقه مندند. اينجا چند مخاطب داريم كه به صورت كاملاً جدا از هم به يك اتفاق واحد، واكنشهاي متفاوتي نشان مي دهند، اما داعيه دوست روشنفكرمان در ارتباط انفرادي با يك فيلم، به حتم در همين واكنشهاي متفاوت خلاصه مي شود. اين واكنشها اگر در يك راستا باشند كه بر حس فيلم تأكيد كرده و به شدت آن را تأثير گذار جلوه مي دهند، اما در صورت تفاوت و تمايز موجود بين اين واكنشها، يك فاصله گذاري ايجاد مي شود كه به بيان منتقدان طرفدار نظريه برشت، در درك و تفكر بيشتر بر فيلم مفيد واقع مي شود.بنابراين نظريه، تماشاي يك اثر به صورت انفرادي و با تكيه بر حس شخصي؛ خودخواهي است كه تماشاگر حس خود را كامل دانسته و به علايق و سلايق ديگر مخاطبان كاملاً بي تفاوت باشد. اينجا اين نكته كاملاً ناديده انگاشته شده كه فيلم به حتم براي تأثير بر تماشاگراني ساخته شده كه بنابر روشي كه در نمايش فيلمها حاكم است، «انبوه تماشاگران» اند.
«مك كوايل» بر اين اعتقاد پايبند است كه: «اگر خصيصه توده اي بودن سينما را ناديده بگيريم، به حتم موضوع مهمي را ناديده گرفته ايم.»
ما يك حس شخصي در تماشاي انفرادي فيلم داريم كه به حتم بسياري از خصايص جمعي بودن سينما را از ما دريغ مي دارد و به حتم اين لجاجت است كه لذت تماشاي انفرادي فيلم را بر تماشاي جمعي آن مقدم مي شمارد.
به حتم تماشاي جمعي فيلم به مراتب بيننده را بيشتر متأثر مي كند و اين تأثير همواره مي تواند نكات مثبت (و البته گاه منفي) فراواني در خود داشته باشد كه از آن بين مي توان به ارضاي تمايلات نازل آدمي ازجمله خشونت، از خود بيگانگي و بي عاطفگي اشاره كرد كه متأسفانه بشدت در سينماي كنوني ما رسوخ كرده اند.
اما نبايد تاثير آثار كلاسيك و ارزشمند سينمايي را ناديده گرفت كه به شدت باعث بالا بردن سطح درك و رشد زبان فرهنگي جامعه شده اند.
به جد بايد اين واقعيت را تكرار كرد كه دوست جامعه شناس ما بر باوري كه متأسفانه تلويزيون بدان دامن مي زند، مبني بر سينماي انفرادي (خانگي!) پايبند است.
سينما، در ذات خود، چه در زمان توليد و چه در هنگام اكران و نمايش، هنري جمعي است و فردي نگاه كردن به آن، بخش عظيمي از ارزشهاي آن را تحت تأثير قرار مي دهد و ناديده مي گيرد.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام دی 1385ساعت 20:21  توسط امير اطهر سهیلی  |